السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
349
تفسير الميزان ( فارسي )
حاجت نيست و هم زياد يافت مىشود يكسان نيست ، چون رغبت مردم نسبت به دومى كمتر است ، همين معنا سبب شده كه پاى قيمت و ارزيابى به ميان آيد . بعد از آنكه خود را ناچار ديدند از اينكه براى حفظ نسبتها ، معيارى بنام قيمت درست كنند ، و چون بايد خود آن معيار ارزش ثابتى داشته باشد ، لا جرم بعضى از اجناس ناياب و عزيز الوجود از قبيل گندم ، تخم مرغ و نمك را اصل در قيمت قرار دادند تا ساير اجناس و اعيان مالى را با آن بسنجند ، در نتيجه آن جنس عزيز الوجود مدار و محورى شد كه تمامى مبادلات بازارى بر آن دور مىزد ، و اين سليقه از همان روزگار قديم تا امروز در بعضى از جوامع كوچك از قبيل دهات و قبيله ها دائر بوده و هست « 1 » . تا آنكه در ميان اجناس ناياب و عزيز الوجود به پاره اى از فلزات از قبيل طلا ، نقره و مس برخورده آن را مقياس سنجش ارزشها قرار دادند و در نتيجه طلا ، نقره و مس به صورت نقدينه هايى درآمدند كه ارزش خودشان ثابت و ارزش هر چيز ديگرى با آنها تعيين مىگرديد . رفته ، رفته طلا مقام اول را ، نقره مقام دوم و ساير فلزات قيمتى مقامهاى بعدى را حيازت كردند ، و از آنها سكه هاى سلطنتى و دولتى زده شد و به نامهاى دينار ، درهم و فلس و نامهاى ديگرى كه شرحش مايه تطويل و از غرض بحث ما بيرون است ناميده شدند . و چيزى نگذشت كه نقدين ، يعنى سكه هاى طلايى و نقره اى مقياس اصلى قيمتها شده ، هر چيز ديگر و هر عملى با آنها تقويم و ارزيابى شد ، و نوسانهاى حوايج زندگى همه به آن دو منتهى گرديد و آن دو ملاك دارايى و ثروت شدند ، و كارشان بجايى رسيد كه گويى جان مجتمع و رگ حياتش بسته بوجود آنها است ، اگر امر آنها مختل شود حيات اجتماع مختل مىگردد ، و اگر آنها در بازار معاملات در جريان باشند معاملات ساير اجناس جريان پيدا مىكند و اگر آنها متوقف شوند ساير اجناس نيز متوقف مىگردد . امروزه وظيفه اى را كه نقدين در مجتمعات بشرى از قبيل حفظ قيمت اجناس و عملها و تشخيص نسبت ميان آنها به عهده داشت ، اوراق رسمى از قبيل « پوند » ، « دلار » و غير آن دو و نيز چك و سفته هاى بانكى به عهده گرفته است . و در تعيين قيمت اجناس و اعمال و تشخيص نسبتهايى كه ميان آنهاست رل نقدين را بازى مىكند ، بدون اينكه خودش قيمتى جداگانه داشته باشد . و بعبارت ديگر تقريبا مىتوان گفت اينها قيمت هر چيزى را معلوم مىكنند و ليكن
--> ( 1 ) ابن بطوطه مىنويسد : در بعضى از نقاط افريقا به مردمى برخوردم كه پولشان تكه هاى نمك بود ، چون در آنجا نمك عزيز الوجود و ناياب بود .